تبليغاتX
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
 

آدرس جدید من :

 

http://gha3am.blogfa.com/

 

 

لینک


با تو چه زندگیائی که تو رویاهام نداشتم . . .

 

دو خط موازی !

احمقانه است که برای رساندن این دو خط به هم دستمون رو بلرزونیم .

 دیگه خودم رو فریب نمیدم و توی خیال به  دنبال انتها نمیگردم .

تمام شد ، سکانس انتهائی اینجاست :

  خورشید من این بار در وسط آسمان غروب میکند .

 

 

 خداحافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ . . .

 

لینک


 

سلام به همه  دوستای گلم

می خوام به مناسبت زیباترین گل دنیا چند تا گل بهش تقدیم کنم.

             

                   

                     امروز تولد بهترین دوست زندگیمه ، تولد شبنـــــــــــــــــــــــــــــــــم نازنینم

 

شبنم عزیزم تولدت مبارک

لبخــــــــند زدی و آسمان آبی شد

شب های قشـــــــــــنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولـــــــــــــــــــد زیبایت

تا آخر عمـــــــــــــــــــــــر غرق بی تابی شد

 

     

لینک


از شکلات تــــــــــــا ......

 

با یه شکلات شروع شد . من یه شکلات گذاشتم تو دستش . اونم یه شکلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم ، اونم بچه بود. سرم و بالا کردم ، سرشو بالا کرد. دید که منو می شناسه . خندیدم . گفت : دوستیم ؟ گفتم : دوست ِ دوست . گفت : تا کجا ؟ گفتم : دوستی که تا نداره . گفت : تا مرگ ؟ خندیدم و گفتم : من که گفتم تا نداره . گفت : باشه ، تا پس از مرگ . گفتم : نه ، نه ، نه ، نه . تا نداره . گفت : قبول ، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن . یعنی زندگی پس از مرگ . بازم با هم دوستیم ؟ تا بهشت ، تا جهنم ؟ تا هر جا که باشیم ، من و  تو با هم دوستیم ؟ خندیدم گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار . اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا . اما من اصلا براش تا نمیذارم . نگام کرد ، نگاش کردم . باور نمیکرد . می دونستم اون میخواد حتما دوستیه ما تا داشته باشه . دوستیه بدون تا رو نمی فهمید .

 

گفت : بیا واسه دوستیمون یه نشونه بذاریم . گفتم : باشه ، تو بذار . گفت : شکلات !!! هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من . باشه ؟ گفتم : باشه .  هر بار یه شکلات میذاشتم کف دستش ، اونم یه شکلات تو دست من میذاشت . باز همدیگرو نگاه میکردیم ، یعنی که دوستیم ، دوست ِ دوست . من تندی شکلاتمو باز میکردم و میذاشتم تو دهنم و تند و تند می جویدم . میگفت شکمو ! تو دوست شکموی منی . بعد شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ . میگفتم : بخورش .  میگفت : تموم میشه . میخوام تموم نشه . برای همیشه بمونه . صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچکدومشو نمی خورد .  من همشو خورده بودم . گفتم : اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن ، یا کرمها ، اونوقت چیکار میکنی ؟ گفت : مواظبشون هستم . میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم . و  من شکلاتمو میذاشتم توی دهنمو و میگفتم : نه ، نه ، نه . تا نداره . دوستی که تا نداره .

یک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال ، بیست سالی شده . اون بزرگ شده ، منم بزرگ شدم . من همه شکلاتامو خوردم ، اون همه شکلاتاشو نگه داشته . اون اومده امشب تا خداحافظی کنه . میخواد بره . بره اون دور دورا . میگه میرم اما زود بر میگردم ! من که میدونم میره و بر نمیگرده . یادش رفت شکلات به من بده ، من که یادم نرفته . یه شکلات گذاشتم کف دستش ، گفتم : این برای خوردنه . یه شکلات هم گذاشتم کف اون یکی دستش ، اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت . یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش ! هر دو تارو خورد . خندیدم . می دونستم دوستیه من تا نداره  . می دونستم دوستیه اون تا داره مثل همیشه . خوب شد همه شکلاتامو خوردم ، اما اون هیچکدومشو نخورده  .

 حالا با یه  صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکار می کنه ... ؟! 

 

لینک


 

دیگه باورم شده تنها شدم ، هیشکی نیست دست توی دستام بذاره

دیگه آرزوم اینه ببینمت ، سر رو شونه هات بذارم دوباره

هر شب خوابت و میبینم اما تو ، رفتی و بر نمی گردی می دونم

خواستی که فراموشت کنم ولی ، می دونم نمی تونم

می دونی تنها شدن حقم نبود ، منی که همیشه عاشقت بودم

تو برو سفر فراموشم بکن ، اما من همیشه عاشق می مونم

با تو موندن ، با تو بودن فقط تو خواب و خیاله

رفتی از پیشم هنوزم ، رفتنت واسم سواله

رفتی  سفر با رفتنت ، سوختم و خاکستر شدم

خواستم که از یادم بری ، رفتی و عاشقتر شدم

درد رفتنت هنوزم یه عذاب سینه سوزه

یکی هست در انتظارت ، چشماشو به در بدوزه

اگه تنهام بذاری ، میمیرم و یه روزی ، سر به بیابون میذارم

بذار تا همه بدونن عاشقم ، بدونن جز تو کسی رو ندارم

اگه پیش من بمونی تا ابد از تو می خونم

اگرم تنهام بذاری ، فکر نکن میری ز یادم

من بازم عاشق میمونم

تنها

 

لینک


ما نمانیم عکس ما ماند ... کار دنیا همیشه بر عکس است

 

خسرو شکیبائی

 

خبر آنقدر ناگهانی بود که باعث شوک همگان شد  . خسرو شکیبائی بازیگر تئاتر ، سینما و تلویزیون بامداد امروز بر اثر ابتلا به بیماری سرطان کبد در سن ۶۴ سالگی دار فانی را وداع گفت .

خسرو شکیبایی هم رفت، نه که نباید می رفت، مرگ کسی که یاد تو معطر به حس نیک از کلام و اثر اوست و حتی در آرام و کنج دلت او را همواره ستایش کرده ای سخت است و گران؛ هنرمندان این امتیاز بزرگ را دارند که یادهای بیشتری را معطر کنند و خسرو شکیبایی برای ما ایرانی ها بی شک چنین بود؛ با جایگاهی کم نظیر. حالا تماشای همه فیلم های شکیبایی ، دکلمه های شکیبائی و همه آثاری که بنام شکیبائی مهر خورده اند بهانه ای بر بهانه های دلتنگی ما خواهد افزود ...

خسرو سبز به دنیا آمد ، سبز زیست ، سبز هم پر کشید .... سبز سبز سبز

روحش شاد و یادش گرامی ....

 

لینک


زنگ تفریح ...
ژنرال محمود

 

 

 

 

 

 

 

 

میمونی را برایتان فرستادیم ، و بر او کتی پوشاندیم ، و او را رئیس

 جمهورتان گرداندیم . باشد که پند گیرید

 

لینک


جامه عشق برازنده هر قامت نیست ...

 

چی بگم از کجا بگم ، دردمو با کیا بگم ؟

بهتره که دم نزنم ، حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت ، عاشق مردم شد و رفت

عشقی که بی فروغ نبود ، برای من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم ، وقتی نشستی روبروم

من از خودم چرا بگم ، باید از اون چشا بگم

خیره تو چشم مست تو ، دست میدم به دست تو

دل از زمون نمیکنم ، حرف دلم رو میزنم

چه حالتی داره چشات ، نرگس بیمار چشات

چشم تو خوابم میکنه ، مست و خرابم میکنه

وقتی نشستی رو به من ، از عاشقی بگو به من

بذار چشات دل ببره ، اینجوری باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن ، چشمای سر سپردمو

میشه فراموش کنم، خاطره های مُردمو

چه حالتی داره چشات ، نرگس بیمار چشات

چشم تو خوابم میکنه ، مست و خرابم میکنه

 

لینک


حرفهای فرسوده
 

 

در هراس ازدهام سکوت

میان باور و تردید,یخ میکند تنم,از سعادت عشق

شب را به دور خود میپیچم.

انعکاس وجود, تنم را به لرزه می اندازد.

انگار کسی پشت تفکر

دیوار به دیوار من ,پنهان است.

باور ندارم که در این نزدیکی,

نزدیک تر از تو,آخر کسی هم باشد.

قد میکشم از پای هزار سال قرن سوخته,

بر بلندای اندوه استوار

بر کتیبه های از هم فرو ریخته.

نقش خواهم بست, دستان دخترکی را

که مظلومانه از علم, گل میچید.

نقش میبندم ,بر بلندای عدالت, صلیبی را

که خود مصلوب حقیقت بود.

و نقش خواهم بست ,بر بالین عشق

چشمان فاحشه ای را که به آخرین بستر می اندیشد.

به آخرین بستر.

چشمانم را خواهم بست,

تا عروج درد راهی نیست

نقش آخر اینجا,رنگ خدا میگیرد.

رنگ حرفهای فرسوده,

رنگ خدا,

رنگ تقدیر…

لینک


واژه های خیس
 

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم....

 

لینک


 
... حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی
. وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

... آی
! ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
... دیر می شود

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386

آخرین دلتنگیها
SEDAGH ،اجتماعی.انتقادی وتاحدودی...
شبنم
بی کسی های من
نیــــــاز تنها
طنز نامه
مهسا کوچولو
دوسسسسست دارم
منم باران
الهه عشق
شکوه تنهائی
خیلی دوستت دارم
یاد ایام شنل قرمزی
اطلاعات مشاغل مرکز -- تبلیغات اینترنتی -- نیازمندیهای هر روز ایران
.::: نغمه های زندگی:::.
تنهائی
درد و دل و جدائی
صدایم کن
وبلاگ دانشجویان الهیات 84 دانشگاه رازی
يه دختر ديونه
×دعوتنامه پارسا اسپیس و پرشین گیگ×
"دل نوشته های یک دختر کرد"
اكسير-عشق
لحظه های انتظار
توانا رسانه نوین
پیوندهای روزانه
اطلاعات مشاغل مرکز - نیازمندیهای هر روز ایران - تبلیغات اینترنتی مشاغل
جدید ترین فیلتر شکنهای روز
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ